![]() |
![]() |
|
| خاطراتی که نمیتوانم تو دفتر خاطراتم یادداشت کنم اینجا مینویسم...! |
|
دروغگو
اشغال حیف برو به جهنم حتی نمیتوانستم فکرش و بکنم که تو اینقدر ریا کار باشی حیف رفاقت حیف وقت حیف از اون همه عشق.... برو به جهنم امیدوارم از زندگی بدون من کمال لذت ببری دروغگو ، دیدم چجوری بدون من مردی این بود عشقت؟ رذل!!! هیچ وقت خودم به خاطره حماقتم نمیبخشم...
من و بابک ۳روز پیش در حالی هنوز عاشق بودیم از هم جدا شدیم. امروز بابک به قدری شاد و سرحال بود که انگار بعد از مدت ها به ارزوش رسیده ازت متنفرم اقای عاشق دروغگو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:54 PM توسط غزل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|